تبليغاتX
حیاط خلوت دل

قالب پرشین بلاگ


حیاط خلوت دل
شکسته ام ولی هنوز بند بند وجودم از هم نپاشیده،پس هستم...

زمین خوردن چه زیباست، اگر هدف؛
بوسیدن خاک پای مادر باشد؛
مگر نه این است که بهشت؛
زیر پای مادران است ...


راستی یه وبلاگ زدم

از این به بعد بیشتر اونجا آپ میکنم

baaqhali.blogfa.com

خوشحال میشم سر بزنین

[ شنبه 23 اردیبهشت1391 ] [ ] [ محمد ]
مرد ایستاده بود

چراغ چشمک میزد

صدای بوف کوری به گوش میرسید

سگ کنار خیابان از ترس باران به گوشه ای پناه برده بود

مرد همچنان ایستاده بود

به گذشته فکر میکرد

به حال

و به آینده

و چیزی جز سیاهی نمیدید

به اطرافیانی فکر میکرد که ذره ای با او نبودند

مرد همچنان ایستاده بود

لحظه ای نگاهش به خیابان دوخته شد

منتظر بود

منتظر کسی که بیاید

ولی نبود

کسی نبود

و لحظه ای بعد

مردی نبود

تمام شد همه مردانگی

در انتظاری بیهوده



[ یکشنبه 17 اردیبهشت1391 ] [ ] [ محمد ]
هنوز تنها هستم

ولی خیالی نیست

راضیم از خودم


......


میخوام یه دمپایی جلو بسته باشم , پای یه بچه ریقوی آفریقایی

دوست دارم پیرهن آبی راه راه کلاقرمزی باشم که بیست ساله عوضش نکرده

ولی الان یه جامدادی ام که یه خودکار توش سرریز کرده

من هنوزم فقط با بوی ته کیف دبستانم مست میشم

اصن میخوام رد ماست باشم روی دهن یه بچه تپل

حاظرم مایونز باشم توی ساندویچ یه آدم مهربون

ولی الان یه توپ دو پوستم که هربار همسایه میزنه پارش میکنه

نمیدونم چرا هر روز صبح حال یه هندزفری گره خورده رو درک میکنم

الان به اندازه تپل ترین بره یه گله غمگینم

هعی...ش

انگار شانس من واقعا یه توله سگه یتیمه که فکر کرده گرگا پسرعموهاشن

شاید کوهانِ شترِ شانس من سوراخ بوده و از تشنگی مرده و به درِ خونم نرسیده اصن

نمیدونم واقعا

[ چهارشنبه 30 فروردین1391 ] [ ] [ محمد ]

خوب عیدم تموم شد

13 روز بخور و بخواب و برو و بیا دیگه پَر

البته من بیچاره که بخور و بخواب نداشتم

یه کار تایپی گرفته بودم که باید برا امروز تحویلش میدادم و به خاطر اینکه لپ تابم پُکیده بود

نتونسته بودم خورد خورد انجامش بدم و خلاصه خیلیش مونده بود برا این دو روزه آخر

از 300 صفحه تایپ 180 صفحشو دیروز و پی روز تایپ کردم و بالاخره دیشب ساعت 3.5 تمومش کردم و امروز صبح تونستم به قولم عمل کنم و تحویل مشتری بدم

امروز 14 فروردینه

یعنی 13 روز از سال گذشته

تو این 13 روزی که از سال گذشت تونستیم به قولایی که لحظه سال تحویل به خدا دادیم عمل کنیم؟

تونستیم تو این 13 روز اول سال جدید رو خودمون کار کنیم؟

چقدر علاوه بر خوش گذرونی نشستیم و درباره خودمون و اطرافمون فکر کردیم؟

اصلا فکر کردیم؟

سال 90 برای من اصلا سال خوبی نبود

سالی که توش واقعا ضربه خوردم

سالی که یه آدم بی ارزش بودم

سالی که توش اشتباه کردم

سالی که شاید مفت باختمش

ولی خوب تو همون سال کم کم و ذره ذره خودمو بالاکشیدم

از اشتباهاتم درس گرفتم

اطرافیانمو شناختم

تو نحوه رفتارم تجدید نظر کردم

خدا رو شکر تو آخرین روزای سال 90 از جایی که بهش تعلق نداشتم اومدم بیرون هرچند که تهمتایی بهم زدن که لیاقت خودشون بود

ولی این مهمه که موندن تو لجن برای 91 نموند

تو 90 من باختم

و امسال که سال 91 هستش همون وقت اضافیای فوتباله که توش میشه نتیجه رو عوض کرد

تو این سال میخوام نتیجه رو عوض کنم

دارم بزرگ میشم

دارم روحمو بزرگ میکنم و میخوام تو این سال به حدی برسم که آخرش بینی و بین الله بگم عوض شدم

خیلی دوست داشتم تو این راه یکی کنارم باشه ولی خوب انگار قسمت نبود که این طوری بشه

با این حال همیشه خدا هست

تنهایی دست به دست خدا میدم و جلو میرم

امسال میخوام بترکونم

: )


روزی که تصمیم گرفتم دوباره برم سمت کسی که میخواستم ، غزل شب قدر حافظ اومد برام

حالا خوب قسمت اول غزلش برام مُحَقق نشد

که ای کاش میشد

ولی خوب قسمت دومش حافظ میگه توبه کن که خدا میپذیره

قرآنم برام عینا همین مزمون و داشت ولی خوب اون آیه رو نمیگم چون برام یه نکته ای داره که بین خودمو خدامه

در کل زمین و آسمون بهم گفتن توبه کن که خدا مهربونه و توبه پذیر

و من توبه کردم و امید دارم به توبه الهی

و از 14 معصوم میخوام که تو همه گره های زندگی دستمو بگیرن تا به خدا برسم

به امید اینکه امسال موفقیت در دین و دنیا داشته باشیم

اللهم عجل لولیک الفرج


پ.ن : عنوانم هیچ ربطی نداشت ولی خوب من عاشق 13 هستم :)))

[ دوشنبه 14 فروردین1391 ] [ ] [ محمد ]

به نام تنهایی که تنها مونس تنهایی هاست


سلام


راستش خیلی چیزا بود که این چند وقته میخواستم بنویسم

خیلی چیزای خوب و بد

خیلی چیزا که امید به زندگی و تو دلم دوباره زنده کرد و ...

و خوب خیلی چیزها که...

بیخیال

هنوز عیده و نباید از غم ها گفت

......

نمیخواستم از این بنویسم ولی خوب الان فقط همین تو ذهنمه

یعنی تو سال 91 از اول تا الان فقط همین تو ذهنمه


آدما

یعنی من و شما

تو زندگیمون فراز و نشیب های زیادی داریم

تو خیلی موقعیتا قرار میگیریم که باید انتخاب کنیم

باید جرات داشته باشیم

باید جرات گفتن و عمل کردن داشته باشیم

ولی خوب آدمیم دیگه

شاید نتونیم

شاید توان تصمیم درست و تو یه زمانی نداشته باشیم

و برای فرار از واقعیت ها

برای فرار از دوست داشتن ها

بریم به سمت کج راهیه هایی که داغونمون کنن

راستش وقتی تو این کج راهه ها میایم

چجوری بگم

یهجوری لطمه میخوریم

یه جوری ضربه میخوریم

خوب بایدم ضربه بخوریم چون اشتباه کردیم

چون جرات و به خودمون نداده بودیم که بریم به طرف مقصود

و خوب حتی اگه توبه کنیم

حتی اگه به اشتباه خودمون پی ببریم

حتی اگه عوض بشیم

حتی اگه از اشتباهاتمون درس بگیریم

حتی اگه همه تلاشمون و بکنیم

بازم زمان و از دست دادیم

و این زمان

و این گذر زمان

شاید ارزون نگذشته باشه

شاید عزیزی رو از دست بدی و موقعیتی رو که دیگه تکرار نشه

شاید بعد از عوض شدنم دیگه نتونی یا شرایط نخواد و بهت اجازه نده که جبران کنی

نمیدونم چجوری بگم

واقعیتش

خودم اشتباهی تو زندگیم کردم که تا آخر عمرم از کردم پشیمونم

واقعیتش فرصت به دست آوردن کسی رو از دست دادم که زمونه جوری رقم خورد که برای همیشه از دست داده باشمش

واقعیتش درد اینکه اشتباه خودم انقدر بهم ضربه زد داره خفم میکنه

نمیتونم بگم چه حسی دارم

این روزها زیاد نمیدونم

زیاد نمیتونم

زیادن این زیاد بودن ها

[ شنبه 12 فروردین1391 ] [ ] [ محمد ]
امروز یه داستان گذاشتم که از :
 مجموعه اسرارنامه به روایت ِ علیرضا روشن است که به زودی در قالب یکی از کتاب‌های ِ مجموعه یکی‌ بود یکی نبود، توسط نشر پارسه منتشر می‌شود.


داستان جالبیه که تو ادامه مطلب آوردم

هر کسی خوب از این داستانا یه برداشتی میکنه ولی خوب من از این داستان همون چیزی رو گرفتم که این روزها خدا بهم کمک کرد و حسش کردم


راه فقط یه راهه و ...

بخونینش دیگه

قشنگه

ولی بدونین که راه خوشبختیه 1 راه بیشتر نیست و اون همون راهیه که به خدا میرسه


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 2 فروردین1391 ] [ ] [ محمد ]
امروز 29 اسفنده

آخرین روز سال 90

خوب رفقا یه سال دیگم از عمرمون رفت

این یه سال برای من سال عجیبی بود

خیلی گند زدم توش

ولی خوب الان که داریم میریم تو سال 91

خیلی خوشحالم

چون دارم یه آدم پاک میشم

و یه آدم پاک وارد سال 91 میشه

تو این سال اشتباه کردم و توبه کردم

و خدا رو شکر که خدا توبه پذیره و کمکم کرد که اشتباه نکنم و اگر داشتم به اشتباه فکر میکردم و کج راهه ای رو انتخاب میکردم خودش کمکم کرد و نذاشت که تو اشتباه پیش برم

و حالا از خودم راضیم

چون با خدا

دست در دست هم داریم میریم به سمت نو شدن و سال جدید

خدای من همون خداییه که دست تهمت زننده ها رو برای همه رو میکنه

خدای من همون مهربونیه که منو تو یه لحظه از همه پوچیا رها کرد

خدای من همه چیز منه

دلم میخواد تو این سال جدید خلق خدام مثل خدا منو باور کنن

دلم میخواد همونی که دوس دارم بشه

خیلی دلم میخواد

از همه شماهایی که تو این مدت بهم لطف داشتین متشکرم

برای همتون آرزوی موفقت و سلامتی تو سال جدید دارم

و آرزو میکنم هر روز سبز تر از دیروز باشین

جواب محبتا و کامنتایی رو که برام دادین ایشالا بعدا میدم

تو لحظه سال نو به یادتونم

به یادم باشین

+برام دعا کنین اونی که دوس دارم ...

عیدتون مبارک

[ دوشنبه 29 اسفند1390 ] [ ] [ محمد ]
نمیدونم که این چند وقته قلبم چه حالی داره

داغونم

شبا خوابم نمیبره

این اتفاقی که برام افتاد باعث شد دوستا و دشمنامو بشناسم

به کمک دوستام این ماجرا رو دارم فراموش میکنم

ولی خوب

روزای آخر سال 90 ه

و من هنوز دارم ناله میکنم

و من هنوز جشمام خیسه

ناراحتم

یکی از کسایی که تا آخر عمرم بهش مدیونم ناراحته و ناراحتیش منو میسوزونه

و خوب ناراحتی همیشگیم

ناراحتی تنها بودن

دیشب یه چیزی شنیدم که تنم یخ کرد

عرق کردم

و گریم در اومد

دیشب احساس کردم که چقدر دورم

چقدر این حس تنهاییم واقعیه

و چقدر نکته هایی که گفتنی نیست

نمیدونم ولی

ولی دیشب برای همیشه از خودم ناامید شدم

و فهمیدم که من

من

نمیتونم بنویسم

بغض داره خفم میکنه

نمیتونم بنویسم

فقط بدونین یه پسر دیشب مرد

تموم

[ شنبه 27 اسفند1390 ] [ ] [ محمد ]
یه روزایی بود که همه بهم اعتماد داشتن

همه درد و دلاشون پیش من میکردن

اون روزا من با همه دردهایی که داشتم مرهم درداشون بودم

یه روزایی بود که با من مشورت میکردن که باشم یا نباشم

این کارو بکنم یا نکنم

من مورد اعتمادشون بودم

چه زود این اعتمادی که به من داشتن با یه حرف از بین رفت

چه زود همه چی رنگ عوض کرد

و چه زود من از فرشته ای منجی به عزرائیلی جان گیر و چه بسا ابلیسی یک چشم تبدیل شدم

این روزها هیچ چیز مرا نمیرنجاند جز باورهایی که با من بود و امروز دیگر با من نیست

کاش با من نبود

این باور ها امروز علیه من است

و من نگاه میکنم

همچون پسر بچه ای که تنبیه شده است به خاطر هیچ

من نگاه میکنم به چشمان دیگران

و از چشم ها جواب میخواهم

من به کدامین گناه مترود شدم؟

[ پنجشنبه 25 اسفند1390 ] [ ] [ محمد ]
این روزا جایی جز وبلاگم برا نوشتن ندارم

البته مینویسم

مصیبت ها و ناملایماتی که بر دوشم سنگینی میکند را مینویسم

ولی هر برگ از نوشته ام ساعتی دوام نمی آورد

برگه ها با سیاه مشق های روی آن آتش میگیرد

این روزها هر روزش برایم 4 شنبه ی آخر سال است

گاهی سیاه مشق هایم میسوزد

گاهی خاطراتم را میسوزانم

و هر روزش دلم آتش میگیرد

این روزها فهمیدم که تهمت چه زخمی بر پیکره یک مرد وارد میکند

این روزها درگیرم بین حجم بودن ها و نبودن ها

این روزها من همچون سیبل دارتی هستم که هرکسی از هر جایی خسته است بر من تیر میزند

این روزها برای من هر لحظه اش شب است

شبی سیاه و سرد

و من همچون بی نوایی ، بی خانمان

به دنبال سر پناهی هستم

به دنبال باوری که مرا باور کند

و بفهمد دل من و روح من پاک است

این روزها دلم همدردی میخواهد

این روزها تنها پشت و پناهم 2 دوست هستند

دو دوستی که میدانند من که بودم و چه کردم و این نبود جواب کارهایم

این روزها خوبی بر من بدی شد

این روزها مرهم زخم دوستان بودنم برایم زخمی دردناک شد

همان مرهمی که روزی بر زخم دل کسی گذاشتم امروز برایم نمکی شد و بر زخمم پاشیده شد

این روزها حس عجیبی دارم

همه از هر طرف به من میگویند 7 خط

و من هنوز در خط اول مانده ام

شاید آنها 7 خط را نوشیده باشند و از مستی به من 7 خط گوییند

من خط اولم...

[ چهارشنبه 24 اسفند1390 ] [ ] [ محمد ]
اول از همه از همه رفقا معذرت میخوام که الان بهشون سر نمیزنم

باور کنین داغونم و نمیتونم بیام و وبلاگاتونو بخونم

همین الان که دارم مینویسم بغض دارم

قول میدم اگه زنده بودم و حالم بهتر شد جبران کنم

اگرم دیگه نبودم حلالم کنین

..............................

امشب سر شام مجبور بودم این سریال نقطه سر خط و ببینم

نمیدونم دیدن یا نه

شخصیت مرد فیلم برا کمک کردن به یه زن و نیازی که به پول داشت قبول کرد که برای اون خانوم کاری کنه و کمکش کنه

ولی این کار مرد و اطرافیانش به بدی نشون دادن

آبروشو بردن

بغضی داشت

همون بغض این روزای من

بغضی که هی میترکه

تو خونه ، تو خیابون ، تو مترو ، تو اتوبوس و خلاصه همه جا

این روزا من یه مردم که اشکش همیشه میریزه

این روزا برام میگذره ولی جونه منم ذره ذره میگیره

این روزا خیلی تلخه

این روزا محتاج یه شونم برا گریه کردن

این روزا محتاج یه دستم که منو از زمین بلند کنه

این روزا محتاجم

و این روزها بیشتر از همیشه تنهام

بیشتر از همیشه بی کس

بیشتر از همیشه تُهی

این روزها من ، من نیستم

با مترسک سر جالیز همزاد پنداری میکنم

مترسکی که همیشه تنهاس

مترسکی که همه ازش استفاده میکنن تا دیگران و باهاش بترسونن

من و مترسک قلب داریم

به خدا قلب داریم

قلبمون و نشکونین

التماستون میکنم قلب شکسته ما رو از این خورد تر نکنین

تو این 4 شنبه سوری روحم سوخت:)

خدایی که همیشه با منه و با من نیست با شما باشه:گل

[ سه شنبه 23 اسفند1390 ] [ ] [ محمد ]
.
1)دم سال نویی یه عده حال منو گرفتن

من دلم برا همه کسایی که میشناسم میتپه و نمیخواستم ناراحت باشن

و برای همین هر کاری که ازم بر میومد و براشون انجام میدادم

ولی خوبی کلا تو این دنیا یه چیز بدی تعریف شده

نمیشه خوبی کنی و کباب نشی

خوبی هم کنی از همون خوبی برات جوری حرف در میارن که انگار تو بدترین آدم دنیایی

خلاصه من توضیه میکنم نه خوبی کنین و نه بدی

اینجوری بهتره

مردم این روزا جنبه خوبی دیدن ندارن

2)امسالم گذشت

سالی که من تازه فهمیدم تنهام

تازه تنهایی و حس کردم

و خواستم که تنها نباشم

و خواستم کسیو داشته باشم که کمکم کنه و پا به پام بیاد

و خواستم کسیو رو که براش تلاش کنم

ولی حتی نذاشتن خواسته هام خواست بشن

و بهم گفتن بچه ای

این هم تقدیر ماست

3)سالی که گذشت به اندازه چند سال پیر شدم

امیدوارم 91 اینجوری نباشه

کلا دیگه حوصله نوشتن ندارم

بغض همیشگی

بغی که تنها مونس این روزای من شده نمیذاره چیزی بنویسم

بماند

خدا نگهدار خودتان و خوبیهایتان

[ سه شنبه 23 اسفند1390 ] [ ] [ محمد ]

بغض

بغض دارم از حرفای نگفته

بغض دارم از خیلی چیزا

فقط بغض دارم

همین

[ یکشنبه 14 اسفند1390 ] [ ] [ محمد ]
اول از همه بگم که شرمنده همه رفقایم که بهشون سر نزدم

البته یه دفه سر زدم ولی خوب نمیشد کامنت داد و منم بیخیال شدم

این دفه یه نمه میخوام درباره تنهایی بگم

تنهایی واژه ای که خیلیا ازش استفاده میکنن

خوب چجوری بگم

بعضیا تنها نیستن و کلی دوست و رفیق دارن

بعضیا خوب دوست دختر/پسر دارن

و خلاصه هر کسی یه جوری مشغوله

یه سریم مثل ما این کاره نیستن ولی خوب خیلیاشون خودشون و مشغول میکنن

ولی خوب من، اینجوری نیستم

فرق دارم

تنهام

یه تنهایی که داره منو از درون نابود میکنه

یه تنهایی که داره مثل خوره روحمو میخوره

یه تنهایی که خدا هم نخواسته تا الان پرش کنه

نمیدونم چی بگم ولی این وضع منو فلج کرده

از این نصیحتام که همه چی و فراموش کن و کار و فعالیت کن و به خدا توکل کنم خسته شدم

کسی که داغون شده با این چیزا سر پا نمیشه

آره اینا خوین ولی برا ادامه راه

ولی اون چیزی که استارت کار و عامل محرک باشه اینا نیستن

همه فقط بلدن که چیزایی و که شنیدن و بگن ولی خودشونم زیاد رو اون حرفا حساب باز نمیکنن

خلاصه اگه راهی غیر اینا دارین بهم بگین

تو رو خدا فقط نگین توکل کن و نمیدونم بیخیال این کارا شو و خودتو سرگرم کن و از این حرفا

این حرفا منو آروم نمیکنه هیچ اعصابمم بیشتر خورد میکنه

یک شهروند مضطرب،

یک دانشجوی گیج

یک مهندس سرگشته،

یک انسان بی‌رؤیا؛

تنهایی من شکل‌هایی مختلف دارد...

[ پنجشنبه 11 اسفند1390 ] [ ] [ محمد ]
این پست و پاک کردم هر چند ، به همه حرفایی که زدم اعتقاد داشتم
برچسب‌ها: تهمت
[ جمعه 5 اسفند1390 ] [ ] [ محمد ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من ميتوانم خوب , بد , خائن , وفادار , فرشتہ خوب يا شيطان صفت باشم..
من ميتوانم دوست داشتہ باشم يا متنفر باشم
من میتوانم خودم باشم یا 1000 چهره دیگر
من ، منم
با تمام این صفاتِ رنگارنگ
برچسب‌ها وب
امکانات وب